تبلیغات
غریبه

غریبه


به جرم اینکه عاشق شدم همیشه دلشکسته و تنهام

اینم وبلاگ جدیدمه

bikas4256.blogfa.com

خوشحال میشم به این وبلاگم هم سربزنین

چه لذتی بالاتر از این


که:


"اسم ت"


قسم راست


یک نفر باشد


نگاهت راگره بزن هرلحظه به من؛


حس امنیت میگیرم وقتی تو درگیرمنی..


هنوز هم از تمام دلبستگی های این دنیا دل بستن به دلت


بیشتـر به دلم می چسبد

http://www.parspic.net/wp-content/uploads/2012/01/romantic_Www.Parspic.Net_.jpg


ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎس ﺗﻮ ﺑﻐﻠﺖ ﺑﺎﺷﻪ و تو ﻣﺤﮑﻢ ﺗﻮ ﺳﯿﻨﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﺑﺪﯼ ﺗﺎ ﻧﻔﺴﺶ ﺑﻨﺪ ﺑﯿﺎﺩ ، ﺟﯿﻎ ﺑﮑﺸﻪ …
ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﭽﺮﺧﯽ ﻭ ﺑﭽﺮﺧﻮﻧﯿﺶ و ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ بچرﺧﯽ و ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ بچرﺧﻮﻧﯽ … ﺑﭽﺮﺧﯽ … ﺑﭽﺮﺧﻮﻧﯽ … ﺑﭽﺮﺧﯽ … ﺑﭽﺮﺧﻮﻧﯽ ﺗﺎ ﺳﺮ ﻫﺮﺩﻭﺗﺎﻧﻮ ﮔﯿﺞ ﺑﺮﻩ و ﭘﻬﻦ بشید ﺭﻭی ﺯﻣﯿﻦ

و ﺑﻌﺪ ﭼﺸﻤﺎﺗﻮﻧﻮ ﺑﺒﻨﺪﯾﺪ و ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻭﺭ ﺳﺮﺗﻮﻥ ﺑﭽﺮﺧﻪ … ﺑﭽﺮﺧﻪ … ﺑﭽﺮﺧﻪ …

ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ باشید ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﻭﺭﺗﻮﻥ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﺗﻮﻧﺴﺘﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭ ﺑﭽﺮﺧﻮﻧﯿﻦ ؛ اونم دوﻧﻔﺮﯼ !!!

حس قشنگیه


یکی نگرانت باشه،

یکی بترسه از اینکه یه روز از دستت بده.


سعی کنه ناراحتت نکنه،


حس قشنگیه ... وقتی ازش جدا میشی:اس ام اس بده


عزیز دلم رسید؟


قشنگه: یهو بغلت کنه،


یهو . . . تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم،


بگه که حواسم بهت هست.

حس قشنگیه ازت حمایت کنه،وقتی حق با تو نیست ...

 

♥ دوست داشتن همیشه زیباست ♥


آره ...


yhrccjkzmj1khv1eae6u.jpg



من مانند هم سن و سال های خودم نیستم

که هر روز یک آرزویی دارند برای آینده


من تنها یک آرزو دارم


و آن این است که شبی بخوابم و دیگر بلند نشوم


تا نشنوم


تا نبینم


تا نشکنم


تا هر روز چندین بار نمیرم

رسم عاشقی این نیست که بگویی مرا دوست داری و بعد از مدتی مرا تنها بگذاری.
رسم عاشقی این نیست که مرا به اوج قله احساسات ببری و بعد مرا از همان جا رها کنی.
این رسمش نیست که پا به پای من بیایی و روزی رفیق نیمه راه شوی.
این رسمش نیست که قلبم را بگیری و آن را بازیچه خودت کنی.
این رسمش نیست که مرا در آغوش بگیری و هوس را به جای عشق برایم معنا کنی.

یکرنگ باش ای تو که ادعا میکنی عاشقترینی ، مغرور نباش ای تو که ادعا میکنی مرا دوست داری ، تو که میگفتی تنها مال منی ، پس چرا برای همه چشمک میزنی.
تو که میگفتی تنها در قلب منی ، پس چرا در قلب همه پرسه میزنی؟
وفادار باش ، ای تو که در آغاز آشنایی وفاداری در حرفهایت بود ، صادق باش ای تو که با دروغ مرا در دام خودت انداختی .
یکدل باش با دلی که تنها به عشق تو مانده و خطی سرخ بر روی همه کشیده.
تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟
به خدا این رسم عاشقی نیست.

میدونی؟؟

باید بفهمی وقتی دلت میگیره...تنهایی!!!

باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی!!!

باید عادت کنی که با کسی درد دل نکنی!!!

باید درک کنی که هرکس مشکلات خودشو داره!!!

باید بفهمی وقتی ناراحتی...دلتنگی....یا بی حوصله ای....

هیچ کس حوصله ی تورو نداره...!!!

دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشی اند...!!!

همه خودشون انقدر درد سر دارن که حوصله گند اخلاقیای تورو ندارن...!!!

همه اینقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بذارن...!!!

که به حرفات گوش بدن یا وقتی تنهایی کنارت باشن...!!!

ولی...ولی تو نباید اینجوری باشی...!!!

تو باید سنگ صبور باشی...!!!

تو باید سنگ باشی...!!!

دردای تو پیش دردای اونا هیچی نیست...!!!

تو اصلا سختی نکشیدی...!!!

تو اصلا تنها نموندی....!!!

تو هیچ وقت غصه دار نیستی...!!!

نباید باشی...!!!

فـهـمـیـدی...؟؟؟

ای دل! شدی سنگ صبوری برای همـــــــــــه.
همیشه شریک دردهایشان بودی و همنشین دل خرابشان..
همیشه لحظه های تنهایشان با تو تقسیم می شد و بغض های گلوگیرشان با گریه بر شانه های تو جاری می شد.  
ولی کـــــــــــــــاش می دانستند درد تو کمتر نیست، حال تو بهتر نیست..
کـــــــــــاش می توانستی فریاد زنی که تنهایی درد دارد و چه سخت است..
اما ملالی نیست!
شاید، شاید قسمتت این بود.
درد کشیده باشی تا بفهمی حال دلی را که درد امانش را بریده و بفهمی نگفته هایی را که پشت سنگینی یک بغض پنهان مانده.

خدایا تنها مگذار دلی را که هیچکس دردش را نمی فهمد،
 چــــــــــــرا که خود می دانی چه سخت است تنهایـــــــــــی.




شب رفتن تو و شروع س پایان برای من....میخواهم برایت نامه بنویسم.اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم...از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک مجبور به زیستن هستم؟از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟از چه بنویسم؟از دلم که شگستی یا ازنگاه غریبه ات که با نگاهم اشنا شد؟ابتدا رام شد.اشنا شد وسپس رشته ی مهر گسست و رفت و نا پیدا شد.از چه بنویسم؟از قلبی که مرا نخواست یا قلبی که تو را خواست؟شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه شویم دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.شاید از این که زود دل بسته شدم و از همه ی دلبستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکار شناخته شدم.....نه......نه.....شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچوقت مرا ندید یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود.عشقم را حلال کردم تا جان تو را ازاد کنم که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان شود و تو معنای دوست داشتن را درک کنی....اما هیهات که تو ان را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی ....از من بریدی و از این اشیان بریدی .ای کاش هیچگاه نگاهمان با هم اشنا نشده بود.ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.ای کاش از همان ابتدا بیوفایی و ریا کاری تو را باور داشتم.انتظار باز امدنت بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن و از اتش غم سوختن و دیده به در دوختن....اما امشب مینوسم تا تو بدانی که دیگر با یاد اوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.چون بی رحمی ان قلب سنگی را باور دارم.امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خوابها و رویاهایم بگذاری.چون این بار من اینطور خواسته ام.هرچند که علت رفتن تو را نمیدانم و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را....باور کن که دیگر باور نخواهم کرد عشق را....دیگر باور نمیکنم محبت را...و اگر بازگردی به تو نیز ثابت خواهم کرد


.....

به نام کسی که جدایی راآفرید تا قدرباهم بودن وبدونیم!

خیلی سخته که بعدازچندوقت بفهمی  که دوس داشتنش دروغ بوده ولی بازم بهت بگه دوستت دارم.

ولی سخته وقتی که میخوابی طعم واقعی مرگ رو بچشی ولی صبح که چشاتو باز میکنی میبینی

 بازم نمردیو یه روز دیگه رو باید با خاطراهاش شروع کنی.

ولی اون دیگه پیشت نیست،پیشت نیست ولی انگار هرلحظه کنارته،

ولی توپیش اون بودیو اون هیچ وقت ندیدت،

این مثله اینکه اون تورو گریه بندازه وتواونو بخندونی ولی اون یکی دیگه رو خوشحال کنه،

خیلی سخته بهت بگه دوستت دارم ولی نمیخوامت،

میگن بایادش باید زندگی کنی ،ولی تاکی خوابشوببینی؟؟؟

میگن ناامیدنشو،آخه درد ناامیدی رو نکشیدم،

چون ناامیدی،تنهایی وگریه تنها هدیه هایی بود که اون بهت داده،ولی تو تمام زندگیتو بهش دادی،

خیلی سخته بهش دلببندیو دلتو بشکونه،توهم میتونستی دلشو بشکونی ولی اینکارونکردی چون خیلی دوسش داشتی،

خیلی سخته بزرگترین آرزوت مرگ باشه ولی اون بتونه بایارتازه رسیدش خیلی راحت زندگی کنه،

بعدکل ثروتت که عشقت بوده رو باخواب وآرزوهاتو یه جه خراب کنه،

اونوقت زیر آروار بی مهری وتنهایی از فقرمحبتو دوست داشتن تا آخرعمر بشینیو زار زار گریه کنی،

خیلی سخته ازترس اینکه مردم بهت نخندنوفکرنکنن که تودیوونه ای نتونی دردِ دلتو به کسی بگی،

خیلی سخته آرزوت کسی باشه که ازاینواون بشنوی هیچ اهمیتی واسش نداشتی حالا دیگه آرزوی نبودنتومیکنه،

خیلی سخته که وقتی یادت میاد حتی باشنیدن اسمش اینقددددددر خوشحال میشدی که دوس داشتی دادبزنی ،

ولی حالابادیدنشم هیچ چیزی جزعذاب نسیبت نمیشه،چون اون دیگه واسه تونیست،

خیلی سخته بعداز چند وقت که میبینیش اشک توچشمات حلقه بزنه ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشه،

خیلی سخته جرات هرکاری رو داشته باشی به امید اینکه  کوه پشتته ولی وقتی

برگردیو پشتتو نگاه کنی ببینی یه ععععععععععععمر پشتت به دره بوده،

حالااون دیگه عشقش یه نفردیگست،اصلاتوواسش مهم نیستی،

اصلا رسم بازی قائم موشک زمونه اینه که:

تو چشم بزاریو من قائم میشم ولی تو یکی دیگه رو پیدا میکنی،

خدایا همه ی اینکارا رو توکردی،

به هر کی دل بستم تو دلمو شکوندی،

هرجالونه ساختم تو خرابش کردی،

هرجابادیدن کسی دلم آرامش می گرفت تو اضطرابو توی دلم انداختی،

نمیدونم شاید اینکاروکردی تابه غیرازخودت به کسی دل نبندمو به کسی امید نداشته باشم،

پس حالا که همه ی امیدم به توی کمکم کن،کمکم کن،

عش‍ق بزرگتریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین دروغ دنیاست!

وقتی کسی رو دوست داری. حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یک بار نگاهش کنی.


به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگی.............رو همه چیز خط بکشی حتی رو برگ زندگی.

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه........فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه.

قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی..........خیلی چیزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی.

حاضری که بگزری از دوستای امروز و قدیم.........اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم.

حاضری قلب تو باشه پیش اون گرو..........فقط خدا نکرده اون یک وقت بهت نگه برو.

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی..........حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی.

حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی..........بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی.

وقتی کسی تو قلبته یک چیز قیمتی داری...........دیگه به چشمت نمیاد اگر که ثروتی داری .

حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه.........به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه.

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی..........پشت سرت هر چی میگن چیزی نگی گوش کنی.

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس............وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس
سر خاک من...!!

اونی که بیشتر از همه اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه. . .

اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم. . .

... اونی که حتی نمیخواست دستمو بگیره زیر تابوتمو گرفته!

اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی

عجب روزیه اون روز، حیف كه اون موقع خودم نیستم...!


نگاره: ‏سر خاک من...!!

اونی که بیشتر از همه اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه. . .

اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم. . .

اونی که حتی نمیخواست دستمو بگیره زیر تابوتمو گرفته!

اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی

عجب روزیه اون روز، حیف كه اون موقع خودم نیستم...!‏

خاطراته عشق انقدر زیباست که اگر یک روز معشوقت را نبینی از ترس اینکه خودت را فراموش کنی دچار هراس میشوی حاله من این روزها اینگونه است کسی ندید چگونه در خودم بی صدا شکستم کسی ندید چگونه کاخی که از غرور و ارزو برای خودم ساخته بودم روی شانه های بی کسم فرو ریخت و من ازاینکه مبادا تو ناراحت شوی فریادی نزدم.

ندیدی چگونه در خود بی صدا فرو ریختم و شکستم و از دست رفتم نبودی و ببینی چگونه با نبودنت جنگیدم؟؟؟فقط بیا جوابه دله ساده ام را بده که من کجای زندگیت بودم که حال گوشه ای از بدبختیهای دنیایت هم نیستم ؟؟؟؟؟؟

هر بار که از شدت دلتنگی نفسم تنگ شد گفتم فراموشت خواهم کرد اما نشد هر بار گفتم تمام شد اما عشقت روز به روز بیشتر شد و دلم با من راه نیامد و زبان من را نمیفهمد زیر اواری از غم و تنهایی کمرم خم شده است دیگر توانی برای نفس کشیدن هم ندارم خودم را از یاد برده ام  تمام من تو شده در رویای رویاهایم مانده ام خسته و درمانده بدنم سرد شده است حتی یک تشابه اسمی مرا به لبخندی تلخ وا میدارد لبخندی که نشانه ی تلخ بودن این روزهایی است که در بی کسی هایم دست و پا میزنم.

.

ازسردرد لذت می برم

از خوردن قرص های رنگارنگ لذت می برم

از برهنه بودن

از تنهایی بی انتهایم لذت می برم

از پرواز توی خیالم با تو لذت می برم

از تک تک کام هایی که از سیگارمی گیرم لذت می برم


وهمین برای انتقام گرفتن از زندگی کافیست

برآی من نوشتـــــــــــــــه :

"گذشته هآ گذشته تمام قصه ها هوس بود"

برای او نوشتـــــــــــــــم:

"برای تو هوس بود.. ولی برای من نفـــــــــــــــــــــس بود"

کاشکی خبر نداشتی دیوونه ی نگاتم

یه مشته خاک ناچیز .. افتاده ای به زیر پاتم

خدایا از این دنیا خسته شده ام

از این نا مهربانی ها خسته شده ام

هر شب چشمانم خیس است

 هر شب در خواب دعا میکنم.خدایا مرا در خواب بمیران

 تا در هنگام مرگ

چشمانم دنیا را نبیند تا که مردنم را کس نفهمد...کس نبیند...

برای نجاتم تلاشی نباشد... 

از این زندگی خسته شده ام

خستگی من ناشکری خدا نیست..از روی غرور نیست..

از دست این زمانه خسته شده ام...

امید هنوز در وجودم زنده است....اما...

امید به چه؟ به که؟!

انگار در قلب غم زده ی من...قلب همیشه پر از درد من...

غوغایی شده! کسی وارد شده؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

اما نه...!!!

چه کسی میتواند از حصار دلتنگی هایم بگذرد؟

چه کسی میتواند شریک دلتنگی های من شود؟

نه...! من نمیخواهم کسی را در این دنیای خود شریک کنم.

در دنیایی که حتی یکبار...فقط یکبار بر روی من لبخند نزد!

نمیخواهم کس دیگری را به اندازه ی خود دلتنک ببینم.

خدایا مرا ببخش...

یکسال دیگر رو متفاوت تر از سال های قبل رو به پایان رسوندم تولدم مبارک
امیدوارم اتفاقات تلخی که هرروز در زندگیم تکرار میشه دیگه تکرار نشه


احساس می کنم در این چهاردیواری هم غریبم

و هنوزم اشک های روی گونه هایم را حس می کنم.....

غریبه بودن هم عالمی دار.......

ان قدر غریبه هستم که خود را همچون پرنده ایی در قفس می دانم....

پرنده ایی که هیچ کس نگاهم نمی کند و

هیچ کس برایم سوتی نمی زند!!

و با حسرت به پرنده های دیگر نگاه می کنم و اهسته

بی انکه کسی بفهمد گریه می کنم!

 غریبه بودن هم عالمی دار.....

یک پنجره برای دیدن
 
 یک پنجره برای شنیدن
 
 یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
 
 در انتهای خود به قلب زمین می رسد
 
 و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
 
 یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را
 
 از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم
 
 سرشار می کند
 
 و می شود از آنجا
 
 خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد
 
 یک پنجره برای من کافیست
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید
از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی
طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد !
عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی!
امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ، دیروز گذشت و من تو را فردا هم نخواهم دید
پس چه فایده دارد با نفسها رفتن ، با آه کشیدن ماندن !
بمانم که بسوزم ، یا نمانم که چشم به نبودنت بدوزم؟
خشکیده تر از آنم که کویر باشم ، گرفته تر از آنم که ابری باشم و من یک تنهای دلگرفته و دلم آرزو به دل مانده !
دلم گرفته ای خدا ، امروز را میگذرانم تا بگذرد ، تا فقط تمام شود ، شاید فردا به اعتقاد این دل خوش خیال تو را ببینم !
هر چه به این دل میگویم بی خیال ، دلم به خواب رفته در خیال این آرزوی محال!
دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا ، از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد ، تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد ، و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد!
اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم، و اینک شکسته ام و حبابی هستم در هوای دل گرفته ی این عالم!
هیچکس نمیفهمد ، نمیداند ، نمیخواهد که بداند چه حالی ام ، نمیخواهد که بفهمد خیره به چه راهی ام، همه دور از من و من تنهاتر از تنهایی ، همه گفته بودند روزی تو تنها میمانی، من نفهمیدم ، نخواستم که بدانم روزی تو می آیی و میشکنی دلم را ، بهتر است تو هم نخوانی این شعر نیمه تمامم را…
دوستت دارم ای عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام ، تو را میخواهم ای تو که آنقدر دور شده ای از من که دیگر نمیبینمت ، و این قلب من است که شاید حسرت داشتن تو را برای همیشه داشته باشد!
دوستت دارم ای تو که هر چه فکرش را میکنم برای من ، برای قلبم و احساسم مثل و مانندی نداری
و می آیم به سویت ، دنبال میکنم عطر و بویت ، پا میگذارم جای قدمهایت ، تا شاید در این راه دوباره همسفرم شوی ، دوباره نفس بدهی به تنی که آنقدر رفته که بی نفس است !
نمیخواستم هرگز در راه عشق تو بسوزم ، دلم میخواست با تو بمیرم ، با تو بروم به سوی روشنی ها
دوستت دارم ای پاکترین لحظه ی زندگی ام ، دور از تاریکی ها ، فرار از هوس ها ، لذت تو را داشتن و لذت آنچه در این دنیا هیچ چیز بالاتر از آن نیست !
با ارزش تر از تو نیست در این دنیا ، بعد از تو هیچکس نیست جز خدا !
تو که رفتی ،من احساس تنهایی نمیکنم ، تو در قلبمی من این جرم شکستنت را شکایت نمیکنم!
ای تو که در قلبمی ،میدانستم که اگر قلبم را بشکنی ، خودت خواهی شکست ، قلبم را جدا از خودم دانستم، شیشه ی وجودم شکست ، غمها را خودم کشیدم و همه چیز به خیر گذشت !
دوستت دارم ای عاشقانه ترین شعر زندگی ام ، و مینویسم برای تویی که حتی اگر خاطره شوی همیشه جایت در قلبم میماند ، اگر برای همیشه رفتنی شوی ، همیشه برایت میمانم!
میمانم تا فکر نکنم نیستی ، به خیال اینکه شاید بیایی ، به خیال اینکه شاید سری به قلبم بزنی و حالی از دلتنگی هایم بپرسی!
حال و روز مرا نمیبینی ، این لحظه شماری ها را نمیبینی ، من هنوز دنبال توام ، هنوز هم در پیچ و خم جاده زندگی چشم انتظار آمدن توام !
دوستت دارم ای تو که نمیدانم کجایی ، یادی از من میکنی یا در حال فراموش کردن مایی!
نمیدانم ،میدانی که دوستت دارم ، یا شاید این حس را تنها من به تو دارم…!
و آخرین کسی که در قلبم نشست ، بدجور دلم را شکست …
و آخرین بوسه ای که بر روی لبانم نشست ، احساس کردم تنها هوس است !
و این اولین اشتباه بود ، که بی خیال تو نشدم ، باز هم از التماس ها و بی قراریها خسته نشدم
و این اولین گناه من بود ، که صدها بار به آغوش تویی آمدم که فکر میکردم پر از عشق است
پیش خود میگفتم تو زلالی مثل آب ، هر چه غم است با تو میرود زیر خاک
رفتم زیر خاک و آب گل آلود به من رسید ، ریشه کردم و همه برگهایم خشکید !
و این آخرین غروب من بود برای کسی که صدها بار طلوع کردم !
و آخرین کسی که در قلبم نشست ، درهای امید را بر رویم بست، شدم اسیری در قفس ،که حتی رنگ آسمان را هم نمیبیند ،
که حتی نمیتواند دستان اسیری مثل خودش را بگیرد ، یا اشکی را بر چشمان کسی ببیند
تا به این خیال که مثل  او دلشکسته در این دنیا است به زندگی امیدوار شود..
و اولین کسی که در قلبم نشست ، مثل همان آخرین کسی بود که قلبم را شکست ، و اینگونه هر که آمد به قلبم مثل تو بود ،
همه حرفهایش ، حرف تو بود ، نگاهش به رنگ چشمان تو بود ، گرمای تنش به گرمی هوس بود !
در این دو روز دنیا رنگ عشق را ندیدم ، هر چه بی وفایی دیدم طعم وفا را نچشیدم ، بارها شکستم و افتادم بر زمین ،
اما با همان حال خرابم سینه خیز راه خودم را میرفتم و کسی نیامد دستانم را بگیرد مرا از زمین بلند کند!
و آخرین کسی که در قلبم نشست ، تو بودی و رفتی و باز هم دلم شکست ، اینبار نه از غم رفتن تو ، باز هم از غم شکستن یکی مثل تو…


نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!
آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!
از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!
باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !
قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت ، ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!
و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ، و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ، فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ، که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها !
سر میگذارم بر روی شانه های تو ، آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو ، دلم پرواز میکند در آسمان قلبت ، میشنوم صدای تپشهای قلبت ، اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت !
تا خودم را از خودت بدانم ، تا همیشه برایت بمانم ،چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم!
تا ببینم زیباترین رویاها ، فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها !
و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ، و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !
حالا من مجنونم و تو لیلای من ، همیشه میمانیم برای هم ، و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم !
بر میگردیم به دیروزی که گذشت ، خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست !
و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت ، هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهد رسید!


رفتنتو میدیدم با چشام                                       هزارتا حرف بود تو نگام

از روی غرور نگفتم نرووووووو                                  مقصر من بودم نه تووووووو

درسته تو خواستی جداشدی از من                      ولی من نباید قبول میکردم

ترجیه دادم سکوتو به حرفم                                  اشتباه بود میگم که برگرد 

                       عاشقارو نگاه هرکدوممون یه جوری توی اندوهیم

                       کسی نمیدونه که ماها  همیشه چرا از هم دوریم

                          اگه گریه میکنیم اگر بی قراریم اخه مجبوریم

                                   بنویس باچشم خیس که ما

                                            عاشقــــــــــیم

ای کاش دوستی ما با یه دیدار شروع میشد و با یه دیدار تموم میشد

ای کاش مثل همه تو روز جدایی چشم تو چشم میشدیم

ای کاش میتونستم اخرین حرفم رو بهت بزنم

ای کاش توی دوستی مثل بقیه بودیم

.

.

.

ولی همه اینا با یه حادثه از بین رفت

نه روز جدایی نه حرفی نه خداحافظی و نه دیداری

ای کاش دوستیمون مثل بقیه بود تا الان که نیستی دل تنگت نباشم

ای کاش کاش میتونستم اخرین حرفم رو بهت بگم که مدیونت نباشم

ولی الان باید تا اون دنیا صبر کنم و بعدش بگم :   دوست دارم 

از جدا شدن گفتی

گفتی میخوای بری

گریه کردم و بهت گفتم

نازنینم یا تو یا مرگ

گفتی باید برم

ولی تو باید زنده بمونی

ازم قول گرفتی

گفتم حالا که داری میری سرم روی شونه کی بذارم؟

گوش کی رو قرض بگیرم تا باهاش درد دل کنم؟

دست روی موهای کی بکشم تا اروم بشم ؟

.....

....

گفتی نمیدونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم دردل نمیکنم میریزم توی خودم

دست روی سر کسی نمیکشم میریزم تو خودم

سر روی شونه کسی نمیذارم میریزم تو خودم

ریختم تو خودم و حالا بریدم

ولی سر حرفم هستم

تا تو خیالت راحت باشه

در آن لحظه تاریک و نفس گیر
چشم هایم خیره به دیوار سیاه
غل و زنجیر به پاهایم
فردا نوبت من بود که بر دار روم
جرم من صحبت ناروا نبود  جرم من نگاه عاشقانه بود
چشم ها لغزید  و دل گفت برو
نصف شب حس بدی بود و آمد صبحدم
دستبندم در دست  و لبانی بسته
مادرم که بیچاره کمرش خم شده بود
منتظر آخرین دیدار است
چلچله ها به صدا در آمدند
جرم من را خواندند
و خلق خندیدند
آیینه ها آب شدند
و دگر تصویر من رنجور
هر نفس تاعدد صد به هم می آید
زیر پایم خالی
گردنم آویزان
و خدای لحظات زندگی م پایان برد
وهمین بود که صفا مرد ، صمیمیت مرد
و نگاهِ همه سوخت
چشم هارا باید شست
چشم بسته باید دید
نه با چشم درون و نه با چشم سر باید دید
و خلق جان دادند پای این تصمیم زشت سرنوشت.
تعداد کل صفحات : 36 1 2 3 4 5 6 7 ...