تبلیغات
غریبه - خواستم همسفر قلبم باشی

غریبه


به جرم اینکه عاشق شدم همیشه دلشکسته و تنهام

خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا!



پیش خود می گفتم تویی نیمه گمشده من، اما بعد فهمیدم که

هم تو را گم کرده ام هم نیمه ی دیگر خودم

خواستم خزان زندگی ام را بهاری کنی ، بهار نیامد و همیشه

زندگی ام رنگ پریشانی داشت

به ظاهر قلبت عاشق بود و مهربان ، اما انگار درونت حال و

هوای پشیمانی داشت

خواستم همیشگی باشی ، اما دل کندی از من خسته و تنها!

بدجور شکستی قلبم را ، من که به هوای قلب با وفایت آمده

بودم ، بدجور گرفتی حالم را

اگر باشی یا نباشی فرقی ندارد برایم ، حالا که نیستی ، میبینم

چقدر فرق دارد بود و نبودت

روزهای با تو بودن گذشت و رفت ، هر چه بینمان بود تمام شد و

رفت ، عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ، اما هنوز

آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش!

بینمان هر چه بود تمام شد ، آرزوهایی که با تو داشتم همه

نقش بر آب شد ، این خاطره های با تو بودن بود که در دلم

ماندگار شد

ماندگار شد و دلم را سوزاند ، کاش هیچ یادگاری از تو در دلم

نمی ماند

خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا ، من چقدر

ساده بودم که قلبم را به تو سپردم بی هوا!

ماندنی نبودی ،تو سهم من نبودی ، رهگذری بودی که سری به

قلب ما زدی ،آن راشکستی و رفتی…

فـــراموشتــ میکنم!...